تبليغاتX
کلبه عشق

































کلبه عشق

♥♥♥تقدیم به تک ستاره شب های تاریک من♥♥♥

در۱۳۷4/۷/۱۳ دنیا صدای گریه ی کودکی رو شندید

که امروز خندهایش باعث ارامش قلب من است

تقدیم به کسی که معنی عشق واقعی رو بهم آموخت

امیر |22:21 |یکشنبه هفدهم مهر 1390

پرسيد كه چرا دير كرده است نكند دل ديگری او را اسير كرده است ...

خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقی چند تاخير كرده است...

گفتم امروز هوا سرد بوده شايد موعود قرار تغيير كرده است ....

خنديد به سادگيم ايينه و گفت احساس پاك تورا زنجير كرده است ...

گفتم از عشق من چنين مگو گفت خوابی كه سال ها دير كرده است ...

در ايينه به خود نگاه ميكنم اه عشق او عجب مرا پير كرده است ...

راست گفت ايينه كه منتظر نباش او برای هميشه دير كرده است ....

امیر |14:13 |پنجشنبه بیست و نهم دی 1390

روزها در دیار بی کسی میگشتم

پی شاید چیزی

راهی 

یا شاید کسی

نمیدانستم پی چه. اما میگشتم

سرگردان

حیران

وبی کس در دیار بی کسی

تا که سر انجام پیدا کردم کسی

کسی هم رنگ عشق با دلی به بیکرانی دریا

کسی هم فریاد سکوت

کسی هم ناله ی سودا

و یک هم آواز

هم اوازی برای پرواز

به بیکران های بیکران تر

با عشقی شگرف در دل


دل بی کسم کسی یافت

کسی که عشق بی او بی معنا بود

کسی که دریا در برابر دل او کوچک بود

کسی که سکوت. بی او فریادی نداشت

وکسی که عشق را

در گوشهایم زمزمه کرد

و به من یاد داد 

چگونه دوست داشتن را

و هم آواز من شد

در دیار عاشقان

در کوی یاران

و در سرزمین عشاق

حال فریاد میزنم:

ای هم آواز من

دوستت دارم با تمام وجود

ای هستی من

میخواهمت بی هیچ ریا

و ای عشق من

عاشقتم با دلی تنها

دلی که فقط برای تو میتپد
وفقط برای تو خواهد تپید


یامور |11:12 |دوشنبه نوزدهم دی 1390

Hazin bir siyaha boyandı bulutlar
İkimize ağlar bu nazlı yağmurlar
Umudum azaldı, geçiyor zamanlar
Ayrılık efendi, kulu biz aşıklar


Ellerin avcumda soldu
Yaralı bir ürkek kuştu
Biten bir aşktan çırpınıp uçtu


Yolun açık olsun demek isterdim
Boğazım düğümlü, sözlerim kayıp
Bir daha ömrümce kimseyi sevmem
Çünkü bu bedende yüreğim kayıp


Beyaz cennetlerden inecek melekler
Seni korur onlar; dualar, dilekler
Bense bu sevdanın uzak gurbetinde
Savrulurum her gün senin hasretinle


Yarım kalan bir hikayeyiz artık seninle
Ayrı yollara yürüyoruz
Hayat bu...
Serseri bir rüzgar gibi estin sen şimdi uzaklara
Ben göğsümde solgun bir gülle yaşarım yıllarca
Yaşamaksa bu!
Ayrı akşamlara yatıp
Ayrı sabahlara uyanırız bundan sonra
Hataları aşk sanıp
Başka tenlerde avunuruz boşuna
Ve gizli gizli yaralanırız
Şunu bil ki daima
Ben, en güzel yeri hatırana saklarım
Talan olmuş gönül bahçemde
Saçlarımda tel tel hüzünlerle
Gözlerimde azalan güneşlerle
Ben hep seni beklerim bu şehirde
Bir gün dönersin diye

Kendine iyi bak ey sevgili!
Kendine iyi bak en sevgili

!

یامور |12:17 |یکشنبه هجدهم دی 1390

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

امیر |23:25 |سه شنبه بیست و دوم آذر 1390

 

 Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

 

این روزها آنقدر حسود شده ام

که به آیینه ای که هرروز

نگاهت را در خود تکرار می کند

حسادت می کنم

و به دستگیره دری که

هرروز بارها

بر دستان تو بوسه می زند

این روزها آنقدر دچار حسادتی جانکاه شده ام

که به چشمان تمام کسانی که

قامت تورا در چارچوب نگاه خود

ترسیم می کنند هم

حسودی ام می شود

و به کودکی که

عطر نفس های تورا

هنگامی که بوسه بارانش می کنی

می نوشد

این روزها من مانده ام و اینهمه حسادت

وحسرت لحظه هایی که

بدون درآغوش کشیدنت می گذرد

 

مهشید نوشت:

بچه ها قالب و آهنگ و عوض کردم ببینید خوشتون میاد

 

مهشید |17:47 |یکشنبه بیست و نهم آبان 1390

همه ی عاشقا با خاطرات عشقشون نبودشو تحمل میکنن

ولی من با کدوم خاطره نبودتو تحمل کنم

 من حتی خاطره ای باهات ندارم که بهش دلمو خوش کنم


یامور |17:40 |شنبه بیست و هشتم آبان 1390

دوستت دارم

I love you

ek is lief vir jou

Ich liebe dichamo

Te amo

أحبك

jeg elsker dig

tôi yêu bạn

Je t'aime

मैं तुमसे प्यार करता हूँ

σ 'αγαπώ 

kocham cię

Jag älskar dig

я люблю тебя

ヘネス、オト

te iubesc

ti amo

تقدیم به خانم کوچولو

امیر |23:27 |چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390

دلم واست تنگ شده عشقم
امیر |0:59 |سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390

تموم شد

انتظار های بیهوده تموم شد

دیگه تو منو نمیخایی که منتظرت باشم

چرا باید اینطوری میشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

همش تقصیر این ممد بی شعوره

هیچ وقت حلالت نمیکنم ممد

عشقمو ازم گرفتی

همه ی زندگیم بود

اخه دردمو به کی بگم

خداااااااا

یامور |18:7 |پنجشنبه دوازدهم آبان 1390

 

مـــن برای تنهــــــــــــــــا نبـودن
آدمهای زیادی دور و برم دارم
آن چیزی که ندارم کسی برای " بـا هــــــــــــــــم بـودن "است

امیر |18:0 |یکشنبه هشتم آبان 1390

می خواهم که تمامیت مرا بشناسی،
حتی آن جا که آزار می بینی بپذیری،بی آن که تلاش کنی تغییرشان دهی.
بی هیچ قید و شرطی،همین امروز،
می توانی روی من حساب کنی.


نـبود...پیدا شد...آشنا شد...دوست شد...مهر شد...
گرم شد
...عشق شد...یار شد...تار شد...بد شد...
رد شد
...سرد شد...غم شد...بغض شد...اشك شد...
آه شد
...دور شد...گم شد...

گـاهي مي خواهم انســــــــــان نباشم...
...گوسفندي باشم ، پا روي يونجه هـــــــا بگذارم
اما دلــــــــــي را دفن نکنم ...!

...گرگي باشم ، گوسفند هـــــــا را بدَرم
اما بدانم ، کــــــــارم از روي ذات است نه از روي هوس ...!

...خفاشي باشم که شبها گـــــــــردش کنم
با چشمهـــــــــاي کور ،‌ اما خوابي را پرپر نکنم ...!

...کلاغي باشم که قار قار کنم
پرهــــــــايم را رنگ نکنم و دلــــــــي را با دروغ بدست نياورم.........................

رویا |20:48 |چهارشنبه چهارم آبان 1390

 

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com


دوباره به مهر رسیدیم ...


شاید ..


این مهر بود كه یكبار دیگر ..


تصمیم گرفت خودش را به ما برساند !..


هیچكس نمیداند ..


كدامیك درست است .


ولی یك چیز مشخص است !..


و آن ..

بازگشت ماه زیبای مهربانی ها به سوی ماست !..

 

 

 

بعد از رفتنت جاي خاليت در "دلـــــم"
مثل کفشهاي سيندرلا
اندازه هيچ يک از مردم شهر نشد
حتي به زور

 

 

 

گفته بودم : ..

بی تو سخت می گذرد !..

حرفم را پس می گیرم !

بی تـــــــــو انگار اصلا نمی گذرد !!

 

 

 مهشید نوشت:

داداش امیر من نمیتونم نظر بزارم میام نظر بزارم مینویسه

ثبت نظرای تبلیغاتی ممنوعه!!

شــــــــــرمـــــــــنده

میدونی باید چیکار کنم؟

مهشید |15:18 |چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390

 

فکر می کنی یه روز بیاد٬ قلبتو مهمونم کنی

توی حصار قلب تو٬ بگیری زندونم کنی

فکر می کنی یه روز بیاد٬ رو چشم من پا بذاری

بیای به خونه خودت٬ عشقو برام جا بذاری

فکر می کنی یه وقت بشه بهم بگی دوست دارم

بهم بگی غصه نخور٬ کی گفته تنهات می ذارم

*  *  *

اما می دونم این روزا٬ کارم شده فکر و خیال

یه عالمه دلواپسی٬ یه دنیا رویای محال

*  *  *

خوب می دونم٬ آخر کار٬ می خوای فراموشم کنی

بگی که من دیونه ام٬ بری تو خاموشم کنی

بدون که دیگه مرده ام٬ اگه که اون روز برسه

به دل می گم بسه دیگه٬ نفس کشیدنم بسه

....

بسه...

سحر |17:33 |دوشنبه هجدهم مهر 1390

 تفلد نرگــس جونم مبارک
امیر |12:21 |چهارشنبه سیزدهم مهر 1390

دعا کنید بمیرم.

دیگه خسته شدم.

 

 

دوست دارم محمدخوبم

حیف...

سحر |18:9 |سه شنبه دوازدهم مهر 1390

 

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

عزیز دلم

چه تفاوتی میکند آن سوی دنیا باشیم

یا فقط

چند کوچه آن طرف تر

پای عشق که در میان باشد

دلتنگی دمار آدم را در می اورد

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

مشق امشب تکراریست

هزار دفعه بنویس

دوستت دارم

تا انتهای دفتر

مهشید |13:45 |سه شنبه دوازدهم مهر 1390

کیمیاگر کتابی را که یکی از مسافران کاروان آورده بود، به دست گرفت.

جلد نداشت، اما توانست نام نویسنده‌اش را پیدا کند: اسکاروایلد.

همچنان که کتاب را ورق می‌زد، به داستانی در مورد نرگس برخورد.

کیمیاگر افسانه نرگس را می‌دانست،

جوان زیبائی که هر روز می‌رفت تا زیبایی خود را در دریاچه تماشا کند.

چنان شیفته خود می‌شد که روزی

درون دریاچه افتاد و غرق شد.

 در جایی که به آب افتاده بود، گلی رویید که "نرگس" نامیدنش.


اما اسکاروایلد داستان را چنین به پایان نمی‌برد.

می‌گفت وقتی نرگس مرد، اوریادها (الهه‌های جنگل) به کنار

دریاچه آمدند که از یک دریاچه آب شیرین،

 به کوزه‌ای سرشار از اشکهای شور استحاله یافته بود.


اوریادها پرسیدند: چرا می‌گریی؟


دریاچه گفت: برای نرگس میگریم.


اوریادها گفتند: آه، شگفت آور نیست که برای نرگس می‌گریی ..

و ادامه دادند: هر چه بود، با آنکه همه ما

همواره در جنگل در پی‌اش می‌شتافتیم،

تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیبایی‌اش را تماشا کنی.

دریاچه پرسید: مگر نرگس زیبا بود؟


اوریادها شگفت زده پاسخ دادند: چه کسی می‌تواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟


هر چه بود، هر روز در کنار تو می‌نشست.


دریاچه لختی ساکت ماند.

سرانجام گفت: من برای نرگس می‌گریم، اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم.


برای نرگس می گریم، چون هر بار از فراز کناره‌ام به رویم خم می شد،

می‌توانستم در اعماق دیدگانش،

بازتاب زیبایی خودم را ببین.


کیمیاگر گفت: چه داستان زیبایی.

امیر |14:33 |یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390

Design By: KHanOomi