کلبه عشق
♥♥♥تقدیم به تک ستاره شب های تاریک من♥♥♥
در۱۳۷4/۷/۱۳ دنیا صدای گریه ی کودکی رو شندید که امروز خندهایش باعث ارامش قلب من است تقدیم به کسی که معنی عشق واقعی رو بهم آموخت
پرسيد كه چرا دير كرده است نكند دل ديگری او را اسير كرده است ... روزها در دیار بی کسی میگشتم پی شاید چیزی راهی یا شاید کسی نمیدانستم پی چه. اما میگشتم سرگردان حیران وبی کس در دیار بی کسی تا که سر انجام پیدا کردم کسی کسی هم رنگ عشق با دلی به بیکرانی دریا کسی هم فریاد سکوت کسی هم ناله ی سودا و یک هم آواز هم اوازی برای پرواز به بیکران های بیکران تر با عشقی شگرف در دل دل بی کسم کسی یافت کسی که عشق بی او بی معنا بود کسی که دریا در برابر دل او کوچک بود کسی که سکوت. بی او فریادی نداشت وکسی که عشق را در گوشهایم زمزمه کرد و به من یاد داد چگونه دوست داشتن را و هم آواز من شد در دیار عاشقان در کوی یاران و در سرزمین عشاق حال فریاد میزنم: ای هم آواز من دوستت دارم با تمام وجود ای هستی من میخواهمت بی هیچ ریا و ای عشق من عاشقتم با دلی تنها Hazin bir siyaha boyandı bulutlar ! مهشید نوشت: بچه ها قالب و آهنگ و عوض کردم ببینید خوشتون میاد ولی من با کدوم خاطره نبودتو تحمل کنم من حتی خاطره ای باهات ندارم که بهش دلمو خوش کنم
دوستت دارم I love you ek is lief vir jou Ich liebe dichamo Te amo أحبك jeg elsker dig tôi yêu bạn Je t'aime मैं σ 'αγαπώ kocham cię Jag älskar dig я люблю тебя ヘネス、オト te iubesc ti amo تقدیم به خانم کوچولو انتظار های بیهوده تموم شد دیگه تو منو نمیخایی که منتظرت باشم چرا باید اینطوری میشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ همش تقصیر این ممد بی شعوره هیچ وقت حلالت نمیکنم ممد عشقمو ازم گرفتی همه ی زندگیم بود اخه دردمو به کی بگم خداااااااا
مـــن برای تنهــــــــــــــــا نبـودن می خواهم که تمامیت مرا بشناسی، گـاهي مي خواهم انســــــــــان نباشم... بازگشت ماه زیبای مهربانی ها به سوی ماست !.. بعد از رفتنت جاي خاليت در گفته بودم : .. بی تو سخت می گذرد !.. حرفم را پس می گیرم !
مهشید نوشت: داداش امیر من نمیتونم نظر بزارم میام نظر بزارم مینویسه ثبت نظرای تبلیغاتی ممنوعه!! شــــــــــرمـــــــــنده میدونی باید چیکار کنم؟ فکر می کنی یه روز بیاد٬ قلبتو مهمونم کنی توی حصار قلب تو٬ بگیری زندونم کنی فکر می کنی یه روز بیاد٬ رو چشم من پا بذاری بیای به خونه خودت٬ عشقو برام جا بذاری فکر می کنی یه وقت بشه بهم بگی دوست دارم بهم بگی غصه نخور٬ کی گفته تنهات می ذارم * * * اما می دونم این روزا٬ کارم شده فکر و خیال یه عالمه دلواپسی٬ یه دنیا رویای محال * * * خوب می دونم٬ آخر کار٬ می خوای فراموشم کنی بگی که من دیونه ام٬ بری تو خاموشم کنی بدون که دیگه مرده ام٬ اگه که اون روز برسه به دل می گم بسه دیگه٬ نفس کشیدنم بسه .... بسه... کیمیاگر کتابی را که یکی از مسافران کاروان آورده بود، به دست گرفت. جلد نداشت، اما توانست نام نویسندهاش را پیدا کند: اسکاروایلد. همچنان که کتاب را ورق میزد، به داستانی در مورد نرگس برخورد. کیمیاگر افسانه نرگس را میدانست، جوان زیبائی که هر روز میرفت تا زیبایی خود را در دریاچه تماشا کند. چنان شیفته خود میشد که روزی درون دریاچه افتاد و غرق شد. در جایی که به آب افتاده بود، گلی رویید که "نرگس" نامیدنش. میگفت وقتی نرگس مرد، اوریادها (الهههای جنگل) به کنار دریاچه آمدند که از یک دریاچه آب شیرین، به کوزهای سرشار از اشکهای شور استحاله یافته بود. و ادامه دادند: هر چه بود، با آنکه همه ما همواره در جنگل در پیاش میشتافتیم، تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیباییاش را تماشا کنی. دریاچه پرسید: مگر نرگس زیبا بود؟ سرانجام گفت: من برای نرگس میگریم، اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم. میتوانستم در اعماق دیدگانش، بازتاب زیبایی خودم را ببین.![]()
![]()
خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقی چند تاخير كرده است...
گفتم امروز هوا سرد بوده شايد موعود قرار تغيير كرده است ....
خنديد به سادگيم ايينه و گفت احساس پاك تورا زنجير كرده است ...
گفتم از عشق من چنين مگو گفت خوابی كه سال ها دير كرده است ...
در ايينه به خود نگاه ميكنم اه عشق او عجب مرا پير كرده است ...
راست گفت ايينه كه منتظر نباش او برای هميشه دير كرده است ....
دلی که فقط برای تو میتپد
وفقط برای تو خواهد تپید
İkimize ağlar bu nazlı yağmurlar
Umudum azaldı, geçiyor zamanlar
Ayrılık efendi, kulu biz aşıklar
Ellerin avcumda soldu
Yaralı bir ürkek kuştu
Biten bir aşktan çırpınıp uçtu
Yolun açık olsun demek isterdim
Boğazım düğümlü, sözlerim kayıp
Bir daha ömrümce kimseyi sevmem
Çünkü bu bedende yüreğim kayıp
Beyaz cennetlerden inecek melekler
Seni korur onlar; dualar, dilekler
Bense bu sevdanın uzak gurbetinde
Savrulurum her gün senin hasretinle
Yarım kalan bir hikayeyiz artık seninle
Ayrı yollara yürüyoruz
Hayat bu...
Serseri bir rüzgar gibi estin sen şimdi uzaklara
Ben göğsümde solgun bir gülle yaşarım yıllarca
Yaşamaksa bu!
Ayrı akşamlara yatıp
Ayrı sabahlara uyanırız bundan sonra
Hataları aşk sanıp
Başka tenlerde avunuruz boşuna
Ve gizli gizli yaralanırız
Şunu bil ki daima
Ben, en güzel yeri hatırana saklarım
Talan olmuş gönül bahçemde
Saçlarımda tel tel hüzünlerle
Gözlerimde azalan güneşlerle
Ben hep seni beklerim bu şehirde
Bir gün dönersin diye
Kendine iyi bak ey sevgili! Kendine iyi bak en sevgili

این روزها آنقدر حسود شده ام
که به آیینه ای که هرروز
نگاهت را در خود تکرار می کند
حسادت می کنم
و به دستگیره دری که 
هرروز بارها
بر دستان تو بوسه می زند
این روزها آنقدر دچار حسادتی جانکاه شده ام
که به چشمان تمام کسانی که
قامت تورا در چارچوب نگاه خود
ترسیم می کنند هم
حسودی ام می شود
و به کودکی که
عطر نفس های تورا
هنگامی که بوسه بارانش می کنی
می نوشد
این روزها من مانده ام و اینهمه حسادت
وحسرت لحظه هایی که 
بدون درآغوش کشیدنت می گذرد


آدمهای زیادی دور و برم دارم
آن چیزی که ندارم کسی برای " بـا هــــــــــــــــم بـودن "است
حتی آن جا که آزار می بینی بپذیری،بی آن که تلاش کنی تغییرشان دهی.
بی هیچ قید و شرطی،همین امروز،
می توانی روی من حساب کنی.
...پیدا شد
...آشنا شد
...دوست شد
...مهر شد
...
گرم شد
...عشق شد
...یار شد
...تار شد
...بد شد
...
رد شد
...سرد شد
...غم شد
...بغض شد
...اشك شد
...
آه شد
...دور شد
...گم شد...
...گوسفندي باشم ، پا روي يونجه هـــــــا بگذارم
اما دلــــــــــي را دفن نکنم ...!
...گرگي باشم ، گوسفند هـــــــا را بدَرم
اما بدانم ، کــــــــارم از روي ذات است نه از روي هوس ...!
...خفاشي باشم که شبها گـــــــــردش کنم
با چشمهـــــــــاي کور ، اما خوابي را پرپر نکنم ...!
...کلاغي باشم که قار قار کنم
پرهــــــــايم را رنگ نکنم و دلــــــــي را با دروغ بدست نياورم.........................

دوباره به مهر رسیدیم ...
شاید ..
این مهر بود كه یكبار دیگر ..
تصمیم گرفت خودش را به ما برساند !..
هیچكس نمیداند ..
كدامیك درست است .
ولی یك چیز مشخص است !..
و آن ..

"دلـــــم"
مثل کفشهاي سيندرلا
اندازه هيچ يک از مردم شهر نشد
حتي به زور.jpg)

بی تـــــــــو انگار اصلا نمی گذرد !!


![]()
![]()
![]()

عزیز دلم
چه تفاوتی میکند آن سوی دنیا باشیم
یا فقط
چند کوچه آن طرف تر
پای عشق که در میان باشد
دلتنگی دمار آدم را در می اورد

مشق امشب تکراریست
هزار دفعه بنویس
دوستت دارم
تا انتهای دفتر
اما اسکاروایلد داستان را چنین به پایان نمیبرد.
اوریادها پرسیدند: چرا میگریی؟
دریاچه گفت: برای نرگس میگریم.
اوریادها گفتند: آه، شگفت آور نیست که برای نرگس میگریی ..
اوریادها شگفت زده پاسخ دادند: چه کسی میتواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟
هر چه بود، هر روز در کنار تو مینشست.
دریاچه لختی ساکت ماند.
برای نرگس می گریم، چون هر بار از فراز کنارهام به رویم خم می شد،
کیمیاگر گفت: چه داستان زیبایی.
| Design By: KHanOomi |













